مجتبى ملكى اصفهانى
49
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
كند . « 1 » 3 - اخذ مصلحت جزيى در مقابل دليل كلّى . « 2 » 4 - عدول از حكم دليل به عادت ، به خاطر مصلحت مردم . « 3 » نكتهاى كه از مجموع اين تعاريف فهميده مىشود اينكه : استحسان به هركدام از اين چهار معنى كه باشد ، دليل مستقلّى در مقابل ساير ادلّه نيست . زيرا يا به كتاب و سنّت برمىگردد ، يا به عقل و يا به قياس و يا به مصالح مرسله . به عنوان « مصالح مرسله » رجوع شود . - حجيّت استحسان : بين علماى اهل تسنن اختلاف شديدى در حجيّت استحسان وجود دارد . در حالى كه برخى مانند مالك ، استحسان را نه قسمت از ده قسمت علم و ستون علم مىدانند « 4 » ؛ برخى ديگر مانند شافعى و ظاهريه عمل بر اساس استحسان را تشريع و حرام دانسته ، و آن را پيروى از هواى نفس و گمراهى مىدانند . « 5 » ابن حزم ظاهرى مىگويد : حق ، حق است اگرچه مردم آن را زشت شمرند ، و باطل ، باطل است اگرچه مردم آن را نيكو شمرند ، پس صحيح است كه استحسان را
--> ( 1 ) الاحكام آمدى ، ج 2 ، ص 392 ؛ الموافقات ، ج 4 ، ص 148 ، زيرنويس . ( 2 ) همان منبع . ( 3 ) همان منبع . ( 4 ) الموافقات ، ج 4 ، ص 151 . ( 5 ) الاحكام آمدى ، ج 2 ، ص 390 .